مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

232

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

فرمود : با آنان چه كردى ؟ گفت : آنان را كشتيم و كفن كرديم و بر آن‌ها نماز خوانديم ! حسين عليه السلام خنديد و گفت : معاويه ، آن گروه بر تو چيره شدند . ولى ما اگر پيروانت را بكشيم . نه كفنشان مىكنيم ، نه بر آنان نماز مىخوانيم و نه آنان را به گور مىسپاريم . شنيده‌ام كه از على بد مىگويى و نسبت به ما كينه مىورزى و از بنى هاشم عيب‌جويى مىكنى . آن‌گاه كه چنين كردى به نفس خويش باز گرد دربارهء حق از او بپرس كه آيا به زيان اوست يا به سودش ، چنانچه اين كار را عيبناك‌تر نيافتى ، آن‌گاه تو بى عيبى و ما به تو ستم كرده‌ايم . اى معاويه ، جز كمان خويش را زه مينداز و جز بر هدف خويش تير ميفكن و در دشمنى با ما زياده‌روى مكن و اصرار نورز ؛ چرا كه تو در دشمنى با ما از كسى ( عمرو بن عاص ) پيروى كرده‌اى كه پيشينهء اسلام ندارد و نفاق او امرى جديد نيست و تو را جز براى منافع خود نمىخواهد [ و هموست كه دشمن توست ] پس به ارادهء خود هر چه مىخواهى انجام بده ( و بنگر كه با خويش چه مىكنى ؟ ) . « 1 » نقل شده است كه امام حسين عليه السلام به معاويه نامه‌اى نوشت و در آن به خاطر كارهايى كه از وى سر زده بود او را سرزنش و نكوهش كرد . در آن نامه آمده بود : « سپس پسرت را ولايت دادى ، جوانى كه شراب مىنوشد و با سگان بازى مىكند . با اين كار به امانتت خيانت كرده‌اى و رعيت خويش را تباه كرده‌اى و به سفارش پروردگارت عمل نكرده‌اى . چگونه بر امّت محمد صلى الله عليه و آله و سلم كسى را مىگمارى كه شراب مىنوشد ؟ كه نوشنده مسكر از فاسقان و اشرار است و شارب مسكر بر درهمى امين نيست تا چه رسد كه امين امتى باشد ! زود است كه نتيجه عمل خويش را ببينى و آن هنگامى است كه طومار استغفار در هم پيچيده شود . « 2 » معاويه با گماردن جاسوسان فراوانى - كه جزئيات زندگى خصوصى و عمومى امام حسين عليه السلام را به او گزارش مىدادند - از اوضاع و احوال آن حضرت آگاهى كامل داشت . دست حسين عليه السلام نيز به خاطر بخشندگى و سخاوت فراوان تنگ و زير بار قرض رفته بود . معاويه فرصت را غنيمت شمرد و به آن حضرت نوشت كه قصد دارد چاه « ابونَيْزر » را ،

--> ( 1 ) - الاحتجاج ، ج 2 ، ص 19 - 20 . ( 2 ) - دعائم الاسلام ، ج 2 ، ص 133 ، حديث شماره 468 .